فرهنگ آریان‌پور

وابسته

#۲۱۱٬۲۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

akin

وابسته، یکسان

۲

germane

وابسته، مربوط، منتسب، خویش و قوم

۳

dependant

وابسته، تابع، نان خور

۴

dependent

وابسته، موکول، تابع، نامستقل، متعلق، مربوط، محتاج

۵

pertinent

وابسته، مربوط، درخور، مناسب، بجا، بموقع، شایسته، مقتضى

۶

appurtenant

وابسته، متعلق، (در جمع) متعلقات

۷

interdependent

وابسته (به یکدیگر)، متکى یا موکول به یکدیگر

۸

hanger on

وابسته، متکى بر، انگل، موى دماغ، مفت خور

۹

attached

پیوسته، ضمیمه، دلبسته، علاقمند، وابسته، مربوط، متعلق

۱۰

federate

متحد، وابسته، هم پیمان، هم عهد کردن، متعهد کرد، تشکیل کشورهاى متحد دادن

۱۱

affiliate

مربوط ساختن، پیوستن، آشنا کردن، در میان خود پذیرفتن، به فرزندى پذیرفتن، مربوط، وابسته دستور زبان‌

۱۲

adjective

(دستور زبان) صفت، وصفى، (ک.) وابسته، تابع

۱۳

associate

هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن

۱۴

correlate

قرین، مرتبط، وابسته، همبستگى داشتن، مرتبط کردن

۱۵

subordinate

تابع، مادون، مرئوس، وابسته، فرعى، پایین تر، تابع قرار دادن، زیردست یا مطیع کردن، فرمانبردار