همیشگی
#۲۰۹٬۹۸۴
usual
همیشگى، معمول، عادى، مرسوم، متداول
perennial
همیشگى، دائمى، ابدى، جاودانى، پایا، همه ساله
eternal
ابدى، ازلى، جاودانى، همیشگى، فناناپذیر، بى پایان، دائمى، پیوسته، مکرر، لایزال، جاوید
habitual
معتاد، شخص دائم الخمر، عادى، همیشگى
continual
پیوسته، پى درپى، دائمى، همیشگى، مکرر، متناوب
perpetual
ابدى، همیشگى، مدام
perdurable
ماندگار، پایدار، همیشگى، ابدى، با دوام
abiding
پایدار، پایا، ساکن، وفا کننده، تاب آور، تحمل کننده
agelong
بى انتها، طولانى alltime
lasting
بازپسین، پسین، آخر، آخرین، اخیر، نهانى، قطعى، دوام داشتن، دوام کردن، طول کشیدن، به درازا کشیدن، پایستن last
constant
ثابت، پایدار، ثابت قدم، با ثبات، استوار، وفادار، دائمى constant dateless deathless
standing
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات stand
accustomed
عادت دادن، آشنا کردن، آشنا شدن، معتاد ساختن، معتاد شدن، عادت، خو گرفتن، انس گرفتن