فرهنگ آریان‌پور

همیاری‌ کردن

#۲۰۹٬۹۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

cooperate

همیارى کردن، با هم کار کردن، همدستى کردن، تشریک مساعى کردن، اشتراک مساعى کردن، تعاون کردن

۲

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه