فرهنگ آریانپور
هم باف کردن
#۲۰۸٬۴۰۴
knit
(past: knitted, knit ; past participle: knitted, knit) ـ بافتن، کشبافى کردن، به هم پیوستن، گره زدن، بستن
entwine
(entwist =) ـ به هم پیچیدن، به هم پیچاندن، (مج) بافتن، مثل طناب تابیدن، در آغوش گرفتن
#۲۰۸٬۴۰۴
(past: knitted, knit ; past participle: knitted, knit) ـ بافتن، کشبافى کردن، به هم پیوستن، گره زدن، بستن
(entwist =) ـ به هم پیچیدن، به هم پیچاندن، (مج) بافتن، مثل طناب تابیدن، در آغوش گرفتن