فرهنگ آریان‌پور

هم باف‌ کردن

#۲۰۸٬۴۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

knit

(past: knitted, knit ; past participle: knitted, knit) ـ بافتن، کشبافى کردن، به هم پیوستن، گره زدن، بستن

۲

entwine

(entwist =) ـ به هم پیچیدن، به هم پیچاندن، (مج) بافتن، مثل طناب تابیدن، در آغوش گرفتن