فرهنگ آریانپور
هم باز کردن - از -
#۲۰۸٬۴۰۰
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
hackle
شانه مخصوص شانه کردن لیف هاى کتان و ابریشم، کتان زن، حشره پردار، شانه کردن، از هم باز کردن، شکافتن، متلاشى کردن
unlink
جدا کردن، از هم باز کردن، سوا کردن، بندهاى زنجیر را از هم باز کردن
unravel
از هم باز کردن، از گیر در آوردن، حل کردن
untwine
از هم باز کردن، گشودن