فرهنگ آریان‌پور

هم باز کردن - از -

#۲۰۸٬۴۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

break

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى

۲

hackle

شانه مخصوص شانه کردن لیف هاى کتان و ابریشم، کتان زن، حشره پردار، شانه کردن، از هم باز کردن، شکافتن، متلاشى کردن

۳

unlink

جدا کردن، از هم باز کردن، سوا کردن، بندهاى زنجیر را از هم باز کردن

۴

unravel

از هم باز کردن، از گیر در آوردن، حل کردن

۵

untwine

از هم باز کردن، گشودن