فرهنگ آریان‌پور

هشدار دادن

#۲۰۸٬۱۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

warn

اخطار کردن، هشدار دادن، آگاه کردن، اخطار کردن به، تذکر دادن

۲

tip

پول چاى، انعام، اطلاع محرمانه، ضربت آهسته، نوک گذاشتن، نوک دار کردن، کج کردن، سرازیر کردن، یک ور شدن، انعام دادن، محرمانه رساندن، نوک، سرقلم، راس، تیزى نوک چیزى

۳

alert

گوش به زنگ، هوشیار، مواظب، زیرک، اعلام خطر، آژیر هوایى، بحالت آماده باش درآمدن یا درآوردن

۴

caution

احتیاط، پیش بینى، هوشیارى، وثیقه، ضامن، هوشیار کردن، اخطار کردن به

۵

threaten

تهدید کردن ترساندن، خبردادن از