فرهنگ آریان‌پور

نوبت

#۲۰۴٬۰۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

periodicity

نوبت، دورى، تناوب، حالت تناوبى، دوره

۲

heat

گرما، گرمى، حرارت، تندى، خشم، عصبانیت، اشتیاق، وهله، نوبت، تحریک جنسى زنان، طلب شدن جانور، فحلیت، گرم کردن، برانگیختن، بهیجان آمدن، گرم شدن

۳

tour

گشت، سفر، مسافرت، سیاحت، ماموریت، نوبت، گشت کردن، سیاحت کردن

۴

round

گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد

۵

inning

زمین باز یافته (از دریا یا مرداب)، تصدى، ورود، نوبت

۶

period

دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى

۷

reprise

وهله، نوبت، خسارت، خرج، تلافى کردن

۸

alternation

تناوب، یک در میانى، نوبت

۹

intermittence

مکث، فاصله، نوبت، تناوب

۱۰

spell

(past: spelt, spelled ; past participle: spelt, spelled) ـ هجى کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پى بردن به، خواندن، طلسم کردن، دل کسى را بردن، سحر، جادو، طلسم، جذابیت، افسون، حمله ناخوشى، حمله spell time trick

۱۱

sitting

(past: sat ; past participle: sat) ـ نشستن، جلوس کردن، قرار گرفتن sit

۱۲

rotation

(rotational =) ـ چرخش، دوران، گردش به دور