فرهنگ آریان‌پور

نماد بودن

#۲۰۲٬۷۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

incarnate

مجسم (به صورت آدمى)، داراى شکل جسمانى، به رنگ گوشتى، مجسم کردن، صورت خارجى دادن

۲

represent

نشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردن

۳

typification

سنخ بندى، طبقه بندى، علامت سازى، تعیین نمونه