نظیر
#۲۰۱٬۲۱۱
make
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه
match
تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت
rival
هم آورد، رقیب، حریف، هم چشم، هم چشمى کننده، نظیر، شبیه، هم چشمى، رقابت کردن
analog
مانند، نظیر، شباهت، شیى قابل قیاس، (فلسفه) لغت متشابه، قیاسى
analogue
مانند، نظیر، شباهت، شیى قابل قیاس، (فلسفه) لغت متشابه
exemplar
نمونه، سرمشق، نظیر، مانند، مثال، مثل، نسخه
comparable
قیاس پذیر، قابل مقایسه، برابر کردنى، قابلیت مقایسه، مانند کردنى، نظیر
like
محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما
peer
همتا، جفت، قرین، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافى، رفیق، برابر کردن، هم درجه کردن، به درجه اشرافى (مثل کنت و غیره) رسیدن، برابر بودن با، به دقت نگریستن، باریک شدن، نمایان شدن، به نظر رسیدن، همال
parallel
موازى همز مان، موازى، متوازى، (مجازى) برابر، خط موازى، موازى کردن، برابر کردن
corresponding
برابر بودن، به هم مربوط بودن، رابطه داشتن correspond