فرهنگ آریان‌پور

نظام - سواره -

#۲۰۰٬۹۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

horse

اسب، (در شطرنج) اسب، سواره نظام، اسبى، وابسته به اسب، قوه اسب، (در ماشین بخار و غیره) ـ اسب دار کردن، سوار اسب کردن، اسب دادن به، بالا بردن، برپشت سوار کردن، شلاق زدن، به دوش کشیدن، غیرمنصفانه

۲

cavalry

سواره نظام

۳

dragoon

سواره نظام، سواره نظام را هدایت کردن، به زور شکنجه به کارى واداشتن

۴

horseman

اسب سوار، سوار کار، سواره نظام

۵

yeomanry

خرده مالکین، سواره نظام، سرباز داوطلب