فرهنگ آریانپور
نظام - سواره -
#۲۰۰٬۹۵۴
horse
اسب، (در شطرنج) اسب، سواره نظام، اسبى، وابسته به اسب، قوه اسب، (در ماشین بخار و غیره) ـ اسب دار کردن، سوار اسب کردن، اسب دادن به، بالا بردن، برپشت سوار کردن، شلاق زدن، به دوش کشیدن، غیرمنصفانه
cavalry
سواره نظام
dragoon
سواره نظام، سواره نظام را هدایت کردن، به زور شکنجه به کارى واداشتن
horseman
اسب سوار، سوار کار، سواره نظام
yeomanry
خرده مالکین، سواره نظام، سرباز داوطلب