فرهنگ آریان‌پور

نظام

#۲۰۰٬۹۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

system

همست، همستاد، روش، طریقه، سلسله، رشته، دستگاه، جهاز، طرز، اسلوب، قاعده رویه، نظم، منظومه، نظام، سیستم system ـ (54)

۲

military

نظامى، سربازى، نظام، جنگى، ارتش، ارتشى

۳

frame

قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن

۴

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۵

regime

رژیم، روش حکومت پرهیز غذایى

۶

scheme

برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن

۷

statute

قانون موضوعه، قانون، حکم، اساسنامه

۸

mechanism

ساختمان، اجزاء متشکله چیزى، اجزاء و عوامل مکانیکى، مکانیزم، ماشین، دستگاه، طرزکار