فرهنگ آریان‌پور

نظارت‌ کردن

#۲۰۰٬۹۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

supervise

نظارت کردن، برنگرى کردن، رسیدگى کردن

۲

superintend

ریاست کردن، نظارت کردن بر، سرپرستى کردن

۳

preside

کرسى ریاست را اشغال کردن، ریاست کردن بر، ریاست جلسه را بعهده داشتن، اداره کردن هدایت کردن، سرپرستى کردن

۴

oversee

(past: oversaw ; past participle: overseen) ـ سرکشى کردن به، مباشرت کردن بر، سرپرستى کردن

۵

overlook

مسلط یا مشرف بودن بر، چشم پوشى کردن، چشم انداز