فرهنگ آریانپور
نظارت کردن
#۲۰۰٬۹۳۰
supervise
نظارت کردن، برنگرى کردن، رسیدگى کردن
superintend
ریاست کردن، نظارت کردن بر، سرپرستى کردن
preside
کرسى ریاست را اشغال کردن، ریاست کردن بر، ریاست جلسه را بعهده داشتن، اداره کردن هدایت کردن، سرپرستى کردن
oversee
(past: oversaw ; past participle: overseen) ـ سرکشى کردن به، مباشرت کردن بر، سرپرستى کردن
overlook
مسلط یا مشرف بودن بر، چشم پوشى کردن، چشم انداز