فرهنگ آریان‌پور

نحیف شدن

#۱۹۸٬۸۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

peak

قله، به قله رسیدن، نوک، راس، کلاه نوک تیز، (مجازى) منتها درجه، حداکثر، کاکل، فرق سر، دزدیدن، تیز شدن، به صورت نوک تیز درآمدن، به نقطه اوج رسیدن، نحیف شدن

۲

pine

کاج درازبرگ گرجستانى، غم و اندوه، از غم و حسرت نحیف شدن، نگرانى، رنج و عذاب دادن، غصه خوردن، (گیاه شناسى) کاج، چوب کاج، صنوبر

۳

waste

هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف

۴

attenuate

رقیق کردن، نازک کردن، لاغر کردن، سبک کردن، تقلیل دادن، دقیق شدن، نازک، رقیق، ضعیف شدن