فرهنگ آریان‌پور

نحیف

#۱۹۸٬۸۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

haggard

نحیف، داراى چشمان فرو رفته، رام نشده

۲

lank

لاغر، نحیف، خمیده، خمار

۳

lean

(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل

۴

frail

نازک، سست، نحیف، شکننده، زودگذر، سست در برابر وسوسه شیطانى، گول خور، بى مایه

۵

gaunt

لاغر، نحیف، بدقیافه، زننده، بى ثمر، لاغر کردن، زننده ساختن، ویران کردن

۶

skimp

کم، غیر کافى، نحیف، کم دادن، خسیسانه دادن

۷

spare

دریغ داشتن، مضایقه کردن، چشم پوشیدن از، بخشیدن، براى یدکى نگاه داشتن، درذخیره نگاه داشتن، مضایقه، ذخیره، یدکى، لاغر، نحیف، نازک، کم حرف، یدک

۸

wonky

بى ثبات، ضعیف، نحیف، لرزان، سست، افتادنى

۹

feeble

ضغیف، کم زور، ناتوان، عاجز، سست، نحیف

۱۰

lenten

وابسته به چله، روزهاى پرهیز و روزه، بى گوشت، لاغر، نحیف، ناگوار، حزن آور

۱۱

meager

(meagre =) ـ لاغر، نزار، بى برکت، بى چربى، نحیف، ناچیز

۱۲

scrimp

قلیل، اندک، ناچیز، نحیف، تقلیل دادن، امساک کردن، خست کردن

۱۳

skimpy

لئیم، خسیس، قلیل، اندک، نحیف، ناقص

۱۴

slight

مقدار ناچیز، شخص بى اهمیت، ناچیز شمارى، بى اعتنایى، تحقیر، صیقلى، تراز، لاغر، نحیف، باریک اندام، پست، حقیر، فروتن، کودن، قلیل، اندک، کم، ناچیز شمردن، تراز کردن

۱۵

slimsy

(slimpsy =) ـ زود شکن و بدساخت، لاغر، باریک اندام، نحیف

۱۶

slimpsy

(slimsy =) ـ زود شکن و بدساخت، لاغر، باریک اندام، نحیف

۱۷

pindling

ظریف، نحیف، لاغر، اخمو، ترشرو