فرهنگ آریان‌پور

ناوبری‌ کردن

#۱۹۸٬۳۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

conn

راندن، (کشتى و هواپیما) را هدایت کردن

۲

pilot

رهبر، لیدر، خلبان هواپیما، راننده کشتى، اسباب تنظیم و میزان کردن چیزى، پیلوت، چراغ راهنما، رهبرى کردن، خلبانى کردن، راندن، آزمایشى

۳

navigate

کشتیرانى کردن، هدایت کردن (هواپیما و غیره)، طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت