فرهنگ آریان‌پور

ناهنجار

#۱۹۸٬۳۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

maladaptive

ناهنجار

۲

lumpy

موج دار، متلاطم، ناهنجار، قلنبه، ناصاف، سنگین

۳

rough

زبر، خشن، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالى کردن، به هم زدن، زمخت کردن واژه هاى شامل

۴

raucous

(hoarse =) ـ خشن، زمخت، ناهنجار، خیلى نامرتب

۵

abnormal

غیر عادى، ناهنجار

۶

agrestic

روستایى، ناهنجار، خشن

۷

backhand

پشت دستى یا ضربه با پشت راکت (در بازى تنیس و غیره)، زشت، ناهنجار، با پشت دست ضربه زدن، با پشت راکت ضربت وارد کردن

۸

abnormous

غیر عادى، ناهنجار

۹

dissonant

ناجور، بد آهنگ، ناموزون، ناهنجار

۱۰

incondite

بد تنظیم شده، داراى انشاء سخیف، ناهنجار

۱۱

inelegant

نا زیبا، ناهنجار

۱۲

maladroit

بى مهارت، ناشى، بى دست و پا، ناهنجار، زشت

۱۳

malformed

بدریخت، ناقص، بدشکل، ناهنجار

۱۴

nefarious

شریر، زشت، نابکار، بدکار، شنیع، ناهنجار

۱۵

cacophonous

بدصدا، ناهنجار

۱۶

sharp

تیز، هشیار، دیز، نوک دار، تند، زننده، زیرک، تیز کردن