فرهنگ آریان‌پور

نامزدی

#۱۹۷٬۷۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

betrothal

نامزدى

۲

candidacy

نامزدى، داوطلبى، کاندید (بودن)

۳

engagement

نامزدى، اشتغال، مشغولیت

۴

troth

وفا، وفادارى، پیمان، (معنى مجازى) نامزد کردن، راستى، براستى، از روى ایمان، نامزدى

۵

tryst

قرار ملاقات، میعادگاه، نامزدى، قرار ملاقات گذاشتن

۶

bespoke

سفارشى، قراردادى، نامزدى، نامزد شده

۷

affiance

اطمینان، اعتماد، پیمان ازدواج، نامزدى

۸

nomination

نام گذارى، کاندید، تعیین، نامزدى (در انتخابات)

۹

candidature

(candidate ship =) ـ نامزدى، داوطلبى

۱۰

bespoken

(past: bespoke ; past participle: bespoke, bespoken) ـ قبلا در باره چیزى صحبت کردن، از پیش سفارش دادن، حاکى بودن از