فرهنگ آریانپور
نامزدی
#۱۹۷٬۷۷۲
betrothal
نامزدى
candidacy
نامزدى، داوطلبى، کاندید (بودن)
engagement
نامزدى، اشتغال، مشغولیت
troth
وفا، وفادارى، پیمان، (معنى مجازى) نامزد کردن، راستى، براستى، از روى ایمان، نامزدى
tryst
قرار ملاقات، میعادگاه، نامزدى، قرار ملاقات گذاشتن
bespoke
سفارشى، قراردادى، نامزدى، نامزد شده
affiance
اطمینان، اعتماد، پیمان ازدواج، نامزدى
nomination
نام گذارى، کاندید، تعیین، نامزدى (در انتخابات)
candidature
(candidate ship =) ـ نامزدى، داوطلبى
bespoken
(past: bespoke ; past participle: bespoke, bespoken) ـ قبلا در باره چیزى صحبت کردن، از پیش سفارش دادن، حاکى بودن از