فرهنگ آریان‌پور

نامزد کردن

#۱۹۷٬۷۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

betroth

نامزد کردن، مراسم نامزدى به عمل آوردن

۲

designate

نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن

۳

troth

وفا، وفادارى، پیمان، (معنى مجازى) نامزد کردن، راستى، براستى، از روى ایمان، نامزدى

۴

engage

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

۵

espouse

عقد کردن، عروسى کردن، نامزد کردن، شوهر دادن، حمایت کردن از، عقیده داشتن به

۶

nominate

کاندید کردن، نامیدن، معرفى کردن، نامزد کردن

۷

trothplight

نامزدى، (ک.) نامزد شدن، نامزد کردن

۸

affiance

اطمینان، اعتماد، پیمان ازدواج، نامزدى