فرهنگ آریان‌پور

نامتوازن‌ کردن

#۱۹۷٬۶۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

unbalance

غیر متعادل کردن، تعادل (چیزى را) بر هم زدن، اختلال مشاعر پیدا کردن، عدم توازن، اختلال مشاعر

۲

overbalance

سنگین تر بودن از، چربیدن بر، چیز نامساوى