فرهنگ آریانپور
ناگزیر
#۱۹۷٬۳۱۹
needs
لزوما، بر حسب لزوم، ناگزیر، نیازها
needful
لازم، ضرورى، نیازمند، ناگزیر، مایحتاج
helpless
بیچاره، درمانده، فرو مانده، ناگزیر، زله
perforce
بناچار، ناگزیر، به زور، اجباراً constrained
incumbent
متصدى، ناگزیر، لازم با (on و upon)
indispensable
واجب، حتمى، چاره نا پذیر، ضرورى، ناگزیر، صرفنظر نکردنى، لازم الاجرا
hobson's choice
انتخاب از روى ناچارى، ناگزیر، پیشنهادى که چاره اى جز قبول آن نیست
instant
دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراً
mandatory
الزامى، الزام آور، اجبارى necessarily necessary
imperative
امرى، دستورى، حتمى، الزام آور، ضرورى
inevitable
نا چار، نا گزیر، اجتناب نا پذیر، چاره نا پذیر، غیر قابل امتناع، حتما، حتمى الوقوع، بدیهى