فرهنگ آریان‌پور

ناگزیر

#۱۹۷٬۳۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

needs

لزوما، بر حسب لزوم، ناگزیر، نیازها

۲

needful

لازم، ضرورى، نیازمند، ناگزیر، مایحتاج

۳

helpless

بیچاره، درمانده، فرو مانده، ناگزیر، زله

۴

perforce

بناچار، ناگزیر، به زور، اجباراً constrained

۵

incumbent

متصدى، ناگزیر، لازم با (on و upon)

۶

indispensable

واجب، حتمى، چاره نا پذیر، ضرورى، ناگزیر، صرفنظر نکردنى، لازم الاجرا

۷

hobson's choice

انتخاب از روى ناچارى، ناگزیر، پیشنهادى که چاره اى جز قبول آن نیست

۸

instant

دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراً

۹

mandatory

الزامى، الزام آور، اجبارى necessarily necessary

۱۰

imperative

امرى، دستورى، حتمى، الزام آور، ضرورى

۱۱

inevitable

نا چار، نا گزیر، اجتناب نا پذیر، چاره نا پذیر، غیر قابل امتناع، حتما، حتمى الوقوع، بدیهى