ناقص
#۱۹۷٬۱۹۳
manque
ناقص، معیوب
defective
ناقص، ناتمام، داراى کمبود، معیوب
imperfect
ناقص، ناتمام، ناکامل، از بین رفتنى
rudimentary
ناقص، اولیه، بدوى، ابتدایى
imperfective
ناقص، ناتمام، معیوب، معلول
half
(sing.half) ـ نیمه ها، نصفها، سو، اطراف، شریکان، نواقص، به طور ناقص
faulty
معیوب، ناقص، عیبناک، مقصر، نکوهیده
skimpy
لئیم، خسیس، قلیل، اندک، نحیف، ناقص
sketchy
عارى از جزئیات، سردستى، از روى عجله، ناقص، سطحى
stickit
چسبیده، (اسکاتلند) شکست خورده، ناقص، خراب
mutilate
معیوب کردن، ناقص، فلج، قلب و تحریف شده، بى اندام کردن، اخته کردن، ناقص کردن، فلج کردن، تحریف شدن
incorrect
نا درست، غلط، ناراست، غیر دقیق، غلط دار، تصحیح نشده، معیوب، ناقص، ناجور
roughcast
اندوده به شن و آهک، گل مالى شده، اجمالا درست کردن، ناقص، ناتمام، اندود شن و آهک
unperfect
غیر کامل، ناکامل، ناشى، نابلد، ناقص
fragmental
(fragmentary =) ـ پاره پاره، جزء جزء، شکسته، ریز شده، ناقص
fragmentary
(fragmental =) ـ پاره پاره، جزء جزء، شکسته، ریز شده، ناقص
half baked
نیم پخته، (مجازى) ناپخته، ناقص، خل، بى تجربه، خام