فرهنگ آریان‌پور

نافرمان

#۱۹۷٬۱۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

disobedient

نافرمان، سرکش، نامطیع، گردنکش، متمرد

۲

wayward

خودسر، خود راى، نافرمان، متمرد

۳

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۴

balky

طفره رو، امتناعى

۵

rebel

یاغى، سرکش، آدم افسار گسیخته، متمرد، یاغى گرى کردن، تمرد کردن، شوریدن، شورشى، طغیان گر

۶

unruly

سرکش، یاغى، متمرد، مضطرب، متلاطم

۷

defiant

بى اعتناء، بدگمان، جسور، مظنون، مبارز، معاند، مخالف

۸

perverse

منحرف، در خطا، گمراه، هرزه، فاسد

۹

refractory

سرکش، گردنکش، سرسخت، جسم نسوز، مقاوم

۱۰

insubordinate

نا فرمان، گردن کش، سرکش