فرهنگ آریانپور
نافرمان
#۱۹۷٬۱۶۱
disobedient
نافرمان، سرکش، نامطیع، گردنکش، متمرد
wayward
خودسر، خود راى، نافرمان، متمرد
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
balky
طفره رو، امتناعى
rebel
یاغى، سرکش، آدم افسار گسیخته، متمرد، یاغى گرى کردن، تمرد کردن، شوریدن، شورشى، طغیان گر
unruly
سرکش، یاغى، متمرد، مضطرب، متلاطم
defiant
بى اعتناء، بدگمان، جسور، مظنون، مبارز، معاند، مخالف
perverse
منحرف، در خطا، گمراه، هرزه، فاسد
refractory
سرکش، گردنکش، سرسخت، جسم نسوز، مقاوم
insubordinate
نا فرمان، گردن کش، سرکش