فرهنگ آریان‌پور

نافذ

#۱۹۷٬۱۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

penetrant

نافذ، رسوخ کننده

۲

penetrating

نافذ، رسوخ کننده

۳

penetrative

نافذ، وابسته به نفوذ کردن

۴

dominant

چیره، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته، نمایان، عمده، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر

۵

incisive

برنده، قاطع، دندان پیشین، ثنایا، تیز، نافذ

۶

influent

درون ریز، نافذ

۷

pervasive

فراگیر، نافذ، فراگیرنده

۸

trenchant

برنده، تیز، بران، نافذ، قاطع، قطعى، سخت

۹

penetrance

نفوذ پذیرى، نافذ، قابلیت نفوذ، انفاذ

۱۰

searching

جستجو، تجسس، تکاپو، بازرسى، کاوش، جستجو کردن، گشتن، بازرسى کردن search