فرهنگ آریانپور
نافذ
#۱۹۷٬۱۴۷
penetrant
نافذ، رسوخ کننده
penetrating
نافذ، رسوخ کننده
penetrative
نافذ، وابسته به نفوذ کردن
dominant
چیره، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته، نمایان، عمده، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر
incisive
برنده، قاطع، دندان پیشین، ثنایا، تیز، نافذ
influent
درون ریز، نافذ
pervasive
فراگیر، نافذ، فراگیرنده
trenchant
برنده، تیز، بران، نافذ، قاطع، قطعى، سخت
penetrance
نفوذ پذیرى، نافذ، قابلیت نفوذ، انفاذ
searching
جستجو، تجسس، تکاپو، بازرسى، کاوش، جستجو کردن، گشتن، بازرسى کردن search