ناشی
#۱۹۷٬۰۲۹
dilettante
ناشى، دوستدار تفننى صنایع زیبا، غیر حرفه
ill
ناخوش، رنجور، سوء، خراب، خطر ناک، ناشى، مشکل، سخت، بیمار، بد، زیان آور، به بدى، به طور ناقص، از روى بدخواهى و شرارت، غیر دوستانه، زیان واژه هاى شامل
gauche
خام دست، چپ دست، ناشى، کج، مایل
awkward
خامکار، زشت، بى لطافت، ناشى، سرهم بند، غیر استادانه
emergent
بیرون آینده، طالع، (مجازى) برآینده، ناشى، مبرم، مضر، اثرات ناشیه، معلول
descended
زاده، ناشى
amateurish
آماتوروار، ناشى
bum
(past: bummed ; past participle: bummed) ـ [adj. & vi. & n]: آدم مفت خور یا ولگرد، ولگردى یا مفت خورى کردن، بحد افراط مشروب نوشیدن
inapt
بى استعداد، ناشایسته، بى مهارت، نامناسب، بى جا
clumsy
بدترکیب، زمخت، خام دست، ناآزموده
homely
خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، بخانه برگشتن، خانه دادن (به)، به طرف خانه home
tinker
بند زن، وصال (vassaal)، سرهم بندى، وصله کارى، تعمیر کردن، بندزدن
amateur
دوستدار هنر، آماتور، غیرحرفه اى، دوستار
artless
بى هنر، بى صنعت، ساده، بى تزویر، غیر صنعتى
bungler
اشتباه کار
unskillful
(unskilled =) ـ خام دست، غیر متخصص، بى تجربه، بى مهارت
incompetent
نا مناسب، غیر کافى، ناشایسته، بى کفایت، نالایق