فرهنگ آریان‌پور

نازک کردن

#۱۹۶٬۸۴۱

معنی‌های انگلیسی
۱

thin

نازک، باریک، لاغر، نزار، کم چربى، کم پشت، رقیق، کم مایه، سبک، رقیق و آبکى، کم جمعیت، به طور رقیق، نازک کردن، کم کردن، رقیق کردن، لاغر کردن، نازک شدن، کم پشت کردن

۲

attenuate

رقیق کردن، نازک کردن، لاغر کردن، سبک کردن، تقلیل دادن، دقیق شدن، نازک، رقیق، ضعیف شدن

۳

extenuate

رقیق کردن، تخفیف دادن، کاستن از، کم کردن، کوچک کردن، نازک کردن، کم تقصیر قلمداد کردن، کم ارزش قلمداد کردن

۴

scale

مقیاس، گام، مقیاس گذاشتن، پیمودن، کفه ترازو، (در جمع) ترازو، وزن، (جانور شناسى) پولک یا پوسته بدن جانور، فلس، هر چیز پله پله، هر چیز مدرج، اعداد روى درجه گرماسنج و غیره، اندازه، معیار، درجه، میزان، مقیاس نقشه، وسیله سنجش، خط مقیاس، تناسب، نسبت، مقیاس کردن، توزین کردن