نازک
#۱۹۶٬۸۰۲
slim
نازک، لاغر، باریک اندام، لاغر شدن و کردن
thin
نازک، باریک، لاغر، نزار، کم چربى، کم پشت، رقیق، کم مایه، سبک، رقیق و آبکى، کم جمعیت، به طور رقیق، نازک کردن، کم کردن، رقیق کردن، لاغر کردن، نازک شدن، کم پشت کردن
tender
نازک، حساس، لطیف، دقیق، ترد و نازک، باریک، محبت آمیز، با ملاحظه، حساس بودن، ترد کردن، لطیف کردن، انبار، ارائه دادن، تقدیم کردن، پیشنهاد، پول رایج، مناقصه و مزایده، مناقصه، پیشنهاد دادن
fine
جریمه، تاوان، غرامت، جریمه کردن، جریمه گرفتن از، صاف کردن، کوچک کردن، صاف شدن، رقیق شدن، خوب، فاخر، نازک، عالى، لطیف، نرم، ریز، شگرف
soft
نرم، لطیف، ملایم، مهربان، نازک، عسلى، نیم بند، سبک، شیرین، گوارا، (در مورد هوا) لطیف
spare
دریغ داشتن، مضایقه کردن، چشم پوشیدن از، بخشیدن، براى یدکى نگاه داشتن، درذخیره نگاه داشتن، مضایقه، ذخیره، یدکى، لاغر، نحیف، نازک، کم حرف، یدک
svelt
باریک اندام، نازک، ظریف، زن با کمال
fluted
راه راه دار، خیاره دار، داراى بریدگى هاى عمودى، نازک، نى مانند
fragile
شکننده، ترد، نازک، لطیف، زودشکن، ضعیف
tenuous
رفیق، نازک، باریک، لطیف، دقیق، بدون نقطه اتکاء
thready
نخ مانند، باریک، نازک، چسبناک، رشته رشته، با صداى باریک
eggshell
پوست تخم مرغ، نازک، ترد
ethereal
اترى، رقیق، نازک، لطف، آسمانى، روحانى، اثیرى، سماوى، علوى
gossamer
بند شیطان، لعاب خورشید، لعاب عنکبوت، پارچه بسیار نازک، تنزیب، نازک، لطیف، سبک
attenuate
رقیق کردن، نازک کردن، لاغر کردن، سبک کردن، تقلیل دادن، دقیق شدن، نازک، رقیق، ضعیف شدن
sheer
صرف، محض، خالص، راست، تند، مطلق، به طور عمود، یک راست، پاک، بکلى، مستقیما، ظریف، پارچه ظریف، حریرى، برگشتن، انحراف حاصل کردن، کنار رفتن، کنار زدن