ناراحتی
#۱۹۶٬۶۵۲
discommodity
ناراحتى، زحمت، اسباب زحمت، مزاحمت
kiaugh
(اسکاتلند) زحمت، اضطراب، ناراحتى، تحریک
malaise
(malease =) ـ (پزشکى) ناراحتى، بى قرارى، احساس مرض
foofaraw
ریزه کارى پر زرق و برق، ناراحتى، نق نق
discomfort
(discomfiture =) ـ ناراحتى، رنج، زحمت، ناراحت کردن
inquietude
(معنى مجازى) آشفتگى، بى آرامى، بى قرارى، دل واپسى، اضطراب، تشویش، ناراحتى، خدشه
irritation
رنجش، سوزش، خشم، ناراحتى، خراش، آزردگى
disquietude
اضطراب، تشویش، بى قرارى، آشفتگى، ناراحتى
disturbance
اختلال، مزاحمت، آشوب، ناراحتى، (حقوق) تعرض
incommodity
نارضایتى، خسران، زیان، ناراحتى، ناجورى
discomfiture
(discomfort =) ـ ناراحتى، رنج، زحمت، ناراحت کردن
inconvenience
زحمت، ناراحتى، دردسر، ناسازگارى، ناجورى، نامناسبى، آسیب، اذیت، اسباب زحمت
stew
تاس کباب، نگرانى، گرمى، داغى، آهسته جوشانیدن، آهسته پختن، دم کردن unease
worry
اندیشناکى، اندیشناک کردن یا بودن، نگران کردن، اذیت کردن، بستوه آوردن، اندیشه، نگرانى، اضطراب، دلواپسى
matter
ماده، جسم، ذات، ماهیت، جوهر، موضوع، امر، مطلب، چیز، اهمیت، مهم بودن، اهمیت داشتن