فرهنگ آریان‌پور

ناراحت‌ کردن

#۱۹۶٬۶۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

incommode

ناراحت کردن، ناراحت گذاردن، دردسر دادن، آزار رساندن، گیج کردن، دست پاچه کردن

۲

discommode

ناراحت کردن، زحمت دادن

۳

faze

بر هم زدن، درهم ریختن، پریشان کردن

۴

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۵

grate

رنده، بخارى پنجره اى، بخارى تو دیوارى، شبکه، پنجره، میله هاى آهخنى، (معنى مجازى) قفس آهنى، زندان، صداى تصادم (نیزه و شمشیر)، حبس کردن، با شبکه مجهز کردن، شبکه دار کردن داراى نرده و پنجره آهنى کردن، رنده کردن، (به هم) سائیدن، (مجازى) آزردن، صداى خشن درآوردن، به زور ستاندن

۶

ruffle

موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم

۷

disoblige

رنجانیدن، دل کسى را شکستن، تقاضاى کسى را انجام ندادن، منت ننهادن بر، ممنون نکردن

۸

inconvenience

زحمت، ناراحتى، دردسر، ناسازگارى، ناجورى، نامناسبى، آسیب، اذیت، اسباب زحمت