فرهنگ آریانپور
ناراحت
#۱۹۶٬۶۳۷
worried
ناراحت، پریشان
incommodious
ناراحت
inconvenient
ناراحت، ناجور
uncomfortable
ناراحت، نامساعد (مانند هوا)، ناخوشایند
upset
(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته
fidgety
بى قرار، ناراحت
fretful
اخمو، ناراحت، جوشى
unhandy
مشکل به دست آمده، ناراحت، نامناسب براى حمل و نقل، دور از دسترس
disturbed
مختل، مختل شده، آشفته، ناراحت
distraught
پریشان حواس، شوریده، ناراحت
edgy
لبه دار، تیز، زننده
sick
ناخوش، بیمار، ناساز، ناتندرست، مریض، مریض شدن، (سگ را) کیش کردن، برانگیختن، جستجو کردن، علامت چاپى است به معنى " عمداً چنین نوشته شده "
unquiet
شلوغ، پر سر و صدا
diagonal
قطرى، مورب، اریب، دوگوشه، قاطع دو زاویه، قطر