فرهنگ آریان‌پور

ناحیه

#۱۹۶٬۳۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

proclimax

ناحیه، منطقه زیست جانور یا گیاهى

۲

output area

ناحیه، خروجى

۳

area

مساحت، فضا، ناحیه

۴

zone

منطقه، ناحیه دسته بندى، بخش، قلمرو، مدار، (در جمع) مدارات، کمربند، ناحیه، حوزه، محات کردن، جزو حوزه اى به حساب آوردن، ناحیه اى شدن

۵

realm

قلمرو سلطان، متصرفات، مملکت، ناحیه

۶

situs

موقعیت، ناحیه، محل، وضع

۷

region

منطقه، بوم، سرزمین، ناحیه، فضا، محوطه بسیار وسیع و بى انتها

۸

sector

قطاع، بخش، (هندسه) قطاع دایره، قسمتى از جبهه، خط کش ریاضى، ناحیه، محله، جزء، تقسیم کردن

۹

demesne

تملک زمین، کلیه زمین مایملک یک شخص، ناحیه

۱۰

terrain

زمینه، عوارض زمین، زمین، ناحیه، نوع زمین

۱۱

district

بخش، ناحیه، حوزه، بلوک

۱۲

belt

کمربند، تسمه، بند چرمى، شلاق زدن، (کمر) بستن، محاصره ردن، باشدت حرکت یا عمل کردن

۱۳

part

چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه

۱۴

place

جا، محل، مرتبه، قرار دادن، گماردن، جایگاه، میدان، فضا، مکان، در محلى گذاردن، گذاشتن، جاى دادن، وهله، صندلى واژه هاى شامل

۱۵

borough

(آمریکایى) قصبه، دهکده، بخش، (انگلیس) شهر یا قصبه اى که وکیل به مجلس بفرستد یا انجمن شهردارى داشته باشد

۱۶

country

کشور، دیار، بیرون شهر، دهات، ییلاق

۱۷

locality

جا، محل خاص، محل، موضع، مکان