فرهنگ آریان‌پور

ناچار کردن

#۱۹۶٬۲۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

compel

مجبور کردن، وادار کردن

۲

oblige

مجبور کردن، وادار کردن، مرهون ساختن، متعهد شدن، لطف کردن

۳

obligate

در محظور قرار دادن، متعهد و ملتزم کردن، ضامن سپردن، ضرورى