فرهنگ آریان‌پور

ناجور کردن

#۱۹۶٬۲۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

disharmonize

ناجور کردن، ناموزون کردن، ناموزون شدن

۲

indispose

(معنى مجازى) نا مناسب کردن، ناجور کردن، مریض کردن، بیمار ساختن، بى میل کردن، آماده ساختن

۳

unfit

ناشایسته، ناباب، نامناسب، نامناسب کردن

۴

misfit

غیر متجانس با محیط، ناجور، نخاله