فرهنگ آریانپور
ناتمام
#۱۹۶٬۲۱۶
workless
ناتمام، بدون عمل، بیکار، بى حرفه
incomplete
ناتمام، ناکامل، ناقص، نا تمام، انجام نشده، پر نشده، معیوب
partial
جزیى، پاره اى، طرفدارانه، غیر منصفانه، جانبدار، طرفدار، مغرض، ناتمام، بخشى، قسمتى، متمایل به، علاقمند به
defective
ناقص، ناتمام، داراى کمبود، معیوب
imperfect
ناقص، ناتمام، ناکامل، از بین رفتنى
roughcast
اندوده به شن و آهک، گل مالى شده، اجمالا درست کردن، ناقص، ناتمام، اندود شن و آهک
imperfective
ناقص، ناتمام، معیوب، معلول
inconclusive
غیرقاطع، مجمل، ناتمام، بى نتیجه، بى پایان
undone
(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن
halfway
نیمه راه، اندکى، نصفه کاره
immature
نا بالغ، نارس، رشد نیافته، نابهنگام، بى تجربه
inchoate
آغاز کردن، بنیاد نهادن، تازه به وجود آمده، نیمه تمام rough