فرهنگ آریان‌پور

ناتمام

#۱۹۶٬۲۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

workless

ناتمام، بدون عمل، بیکار، بى حرفه

۲

incomplete

ناتمام، ناکامل، ناقص، نا تمام، انجام نشده، پر نشده، معیوب

۳

partial

جزیى، پاره اى، طرفدارانه، غیر منصفانه، جانبدار، طرفدار، مغرض، ناتمام، بخشى، قسمتى، متمایل به، علاقمند به

۴

defective

ناقص، ناتمام، داراى کمبود، معیوب

۵

imperfect

ناقص، ناتمام، ناکامل، از بین رفتنى

۶

roughcast

اندوده به شن و آهک، گل مالى شده، اجمالا درست کردن، ناقص، ناتمام، اندود شن و آهک

۷

imperfective

ناقص، ناتمام، معیوب، معلول

۸

inconclusive

غیرقاطع، مجمل، ناتمام، بى نتیجه، بى پایان

۹

undone

(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن

۱۰

halfway

نیمه راه، اندکى، نصفه کاره

۱۱

immature

نا بالغ، نارس، رشد نیافته، نابهنگام، بى تجربه

۱۲

inchoate

آغاز کردن، بنیاد نهادن، تازه به وجود آمده، نیمه تمام rough