فرهنگ آریان‌پور

میانگیر

#۱۹۴٬۵۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

buffer

میانگیر، سپر، ضربت خور، حایل، پرداخت کردن، استفاده از میانگیر

۲

par

برابرى، تساوى، تعادل، ب هاى رسمى سهم، برابر کردن

۳

fair

زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه

۴

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۵

middle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، میانه، متوسط، میانه حال

۶

medial

میانى، وسطى، مابین، میانه، متوسط

۷

median

میانگین، وسطى، میانه، حد فاصل، میانى، (در مثلث) میانه، (با حرف بزرگ) اهل کشور ماد

۸

moderate

معتدل، ملایم، آرام، میانه رو، مناسب، محدود، اداره کردن، تعدیل کردن