فرهنگ آریانپور
میانگیر
#۱۹۴٬۵۴۹
buffer
میانگیر، سپر، ضربت خور، حایل، پرداخت کردن، استفاده از میانگیر
par
برابرى، تساوى، تعادل، ب هاى رسمى سهم، برابر کردن
fair
زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
middle
میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، میانه، متوسط، میانه حال
medial
میانى، وسطى، مابین، میانه، متوسط
median
میانگین، وسطى، میانه، حد فاصل، میانى، (در مثلث) میانه، (با حرف بزرگ) اهل کشور ماد
moderate
معتدل، ملایم، آرام، میانه رو، مناسب، محدود، اداره کردن، تعدیل کردن