فرهنگ آریانپور
منکوب کردن
#۱۹۱٬۹۰۵
suppress
موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن
quell
فرو نشاندن، سرکوبى کردن، تسکین دادن
subdue
مطیع کردن، مقهور ساختن، رام کردن
oppress
ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن
squelch
صداى چلپ چلوپ پوتین در زمین گل آلود، خرد کردن، له کردن، سرکوبى
overbear
(past: overbore ; past participle: overborne) ـ بزمین زدن، مغلوب کردن، زیاد میوه دادن
strangle
گلوى کسى را فشردن، خفه کردن
checkmate
شهمات کردن، مات کردن، (مجازى) شکست دادن