فرهنگ آریان‌پور

منکوب‌ کردن

#۱۹۱٬۹۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

suppress

موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن

۲

quell

فرو نشاندن، سرکوبى کردن، تسکین دادن

۳

subdue

مطیع کردن، مقهور ساختن، رام کردن

۴

oppress

ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن

۵

squelch

صداى چلپ چلوپ پوتین در زمین گل آلود، خرد کردن، له کردن، سرکوبى

۶

overbear

(past: overbore ; past participle: overborne) ـ بزمین زدن، مغلوب کردن، زیاد میوه دادن

۷

strangle

گلوى کسى را فشردن، خفه کردن

۸

checkmate

شهمات کردن، مات کردن، (مجازى) شکست دادن