واژههای فارسی←منتقل کردن خونفرهنگ آریانپورمنتقل کردن خون#۱۹۱٬۱۱۴شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱transfuseاز یک ظرف به ظرف دیگر ریختن، چیزى را نقل و انتقال دادن، رسوخ یافتن در، تزریق کردن درواژههای نزدیک در الفبامنتقدانهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمنتقل الیهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمنتقل شدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمنتقل شدن مسئولیت و مالکیتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمنتقل کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیمنتقل کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر