فرهنگ آریان‌پور

منتقل‌ کردن

#۱۹۱٬۱۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

transfer

انتقال، واگذارى، انتقال دادن، ورابرى، ورا بردن، انقال دادن، واگذار کردن، منتقل کردن، انتقال واگذارى، تحویل، نقل، سند انتقال، انتقالى

۲

move

جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان

۳

transmit

فرا فرستادن، پراکندن، انتقال دادن، رساندن، عبور دادن، سرایت کردن، مخابره کردن، فرستادن

۴

translate

ترجمه کردن، برگرداندن، معنى کردن، تفسیر کردن

۵

communicate

گفتگو کردن، مکاتبه کردن، کاغذ نویسى کردن، مراوده کردن، ارتباط برقرار کردن