فرهنگ آریانپور
ممانعت کردن
#۱۹۰٬۶۹۴
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
stall
جاى ایستادن اسب در طویله، آخور، غرفه، دکه چوبى کوچک، بساط، صندلى، لژ، جایگاه ویژه، به آخور بستن، از حرکت بازداشتن، ماندن، ممانعت کردن، قصور ورزیدن، دور سر گرداندن، طفره، طفره زدن
impede
بازداشتن، مانع شدن، ممانعت کردن
forfend
(forefend =) ـ دفع کردن، منع کردن، ممانعت کردن، حفظ کردن
prevent
جلوگیرى کردن، پیش گیرى کردن، بازداشتن، مانع شدن، ممانعت کردن
forefend
(forfend =) ـ (forefend =) ـ دفع کردن، منع کردن، ممانعت کردن، حفظ کردن
forestall
پیش دستى کردن بر، پیش جستن بر، پیش افتادن، ممانعت کردن، کمین، کمینگاه