فرهنگ آریان‌پور

ملایم‌ کردن

#۱۹۰٬۳۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

soften

نرم کردن، ملایم کردن، آهسته تر کردن، شیرین کردن، فرو نشاندن، خوابانیدن، کاستن، از، کم کردن، نرم شدن

۲

temper

آب دادن (فلز)، درست ساختن، درست خمیر کردن، ملایم کردن، معتدل کردن، میزان کردن، مخلوط کردن، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب

۳

tone

صدا، آهنگ، درجه صدا، دانگ، لحن، آهنگ داشتن، باهنگ در آوردن، سفت کردن، نوا

۴

modify

پیراستن، اصلاح کردن، تغییر دادن، تعدیل کردن softpedal

۵

subdue

مطیع کردن، مقهور ساختن، رام کردن

۶

mitigate

سبک کردن، تخفیف دادن، تسکین دادن

۷

moderate

معتدل، ملایم، آرام، میانه رو، مناسب، محدود، اداره کردن، تعدیل کردن