فرهنگ آریان‌پور

مقیم

#۱۸۹٬۸۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

inmate

مقیم، ساکن، اهل، اهل بیت، زندانى

۲

resider

مقیم

۳

resident

مقیم، مستقر

۴

stator

(مکانیک) قسمت ثابت ماشین یا مولد، تاخیر کن، مقیم

۵

denizen

ساکن، مقیم، ساکن کردن

۶

settled

جمعیت دار، آباد، مقیم، مستقر، جاى گیر، ثابت، آرام، صاف، معین، مقرر

۷

settler

مهاجر تازه، مقیم، ماندگار، خوش نشین، ماندگر

۸

inhabitant

ساکن، اهل، مقیم، زیست کننده در

۹

dweller

ساکن

۱۰

domiciled

اقامتگاه، محل اقامت، مقر، خانه، مسکن، مسکن دادن