فرهنگ آریانپور
مقیم
#۱۸۹٬۸۶۳
inmate
مقیم، ساکن، اهل، اهل بیت، زندانى
resider
مقیم
resident
مقیم، مستقر
stator
(مکانیک) قسمت ثابت ماشین یا مولد، تاخیر کن، مقیم
denizen
ساکن، مقیم، ساکن کردن
settled
جمعیت دار، آباد، مقیم، مستقر، جاى گیر، ثابت، آرام، صاف، معین، مقرر
settler
مهاجر تازه، مقیم، ماندگار، خوش نشین، ماندگر
inhabitant
ساکن، اهل، مقیم، زیست کننده در
dweller
ساکن
domiciled
اقامتگاه، محل اقامت، مقر، خانه، مسکن، مسکن دادن