فرهنگ آریان‌پور

مقید کردن

#۱۸۹٬۸۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

bind

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن

۲

fetter

بخو، پابند، زنجیر، (مجازى) قید، مانع، مقید کردن، در زیر غل و زنجیر آوردن

۳

condition

شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن

۴

tie up

انسداد، بستن، پیچیدن، مقید کردن، حبس کردن

۵

bind over

التزام گرفتن (براى انجام کارى)، مقید کردن

۶

chain

زنجیر، کند و زنجیر، حلقه، (مجازى) رشته، سلسله زنجیر کردن

۷

cramp

چنگه، چنگوک، گرفتگى عضلات، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، دردشکم، محدود کننده، حصار، سیخدار کردن، محدود کردن، درقید گذاشتن، جاتنگ کردن

۸

commit

سپردن، مرتکب شدن، اعزام داشتن براى (مجازات و غیره)، متعهد به انجام امرى نمودن، سرسپردن

۹

circumscribe

نوشتن در دور، محدود و مشخص کردن