فرهنگ آریان‌پور

مقید

#۱۸۹٬۸۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

bounden

مقید، دراسارت، باقید و بند بسته شده

۲

pent

محصور، بسته (غالباً با up و in)، مقید constrained

۳

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۴

modal

کیفیتى، چونى، مقید

۵

limited

محدود، منحصر، مشروط، مقید

۶

conditional

شرطى، مشروطه، موکول، مقید، نامعلوم

۷

bound up

جزء لایتجزى، مقید، مجبور

۸

limiting

حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن limit