فرهنگ آریانپور
مقید
#۱۸۹٬۸۵۲
bounden
مقید، دراسارت، باقید و بند بسته شده
pent
محصور، بسته (غالباً با up و in)، مقید constrained
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
modal
کیفیتى، چونى، مقید
limited
محدود، منحصر، مشروط، مقید
conditional
شرطى، مشروطه، موکول، مقید، نامعلوم
bound up
جزء لایتجزى، مقید، مجبور
limiting
حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن limit