فرهنگ آریان‌پور

مقرر داشتن

#۱۸۹٬۶۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

doom

حکم، حکم مجازات، سرنوشت بد، فنا، حکم دادن، مقرر داشتن، محشر

۲

award

جایزه، راى، مقرر داشتن، اعطا کردن، سپردن، امانت گذاردن

۳

assign

واگذار کردن، ارجاع کردن، تعیین کردن، مقرر داشتن، گماشتن، قلمداد کردن، اختصاص دادن، بخش کردن، ذکر کردن

۴

avouch

آشکارا گفتن، اقرار کردن، اطمینان دادن، تضمین کردن، مستقر ساختن، مقرر داشتن، تصدیق و تائید کردن، تثبیت کردن

۵

enjoin

سفارش کردن به، امر کردن، مقرر داشتن، به هم متصل کردن

۶

govern

حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن

۷

adjudge

با حکم قضایى فیصل دادن، فتوى دادن (در)، داورى کردن، محکوم کردن، مقرر داشتن، دانستن، فرض کردن

۸

provision

تهیه، قید، توشه، تدارک، شرط، بند، ماده، قوانین، سورسات رساندن، مقرر داشتن، شرط کردن

۹

adjudicate

فتوى دادن، حکم کردن، مقرر داشتن، فیصل دادن، داورى کردن، احقاق کردن

۱۰

arrange

آراستن، چیدن، قرار گذاشتن، مرتب کردن، ترتیب دادن، سازمند کردن

۱۱

prescribe

تجویز کردن، نسخه نوشتن، تعیین کردن