فرهنگ آریان‌پور

مقرر

#۱۸۹٬۶۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

due

بدهى، قابل پرداخت، مقتضى، مقرر، حق، ناشى از، موعد پرداخت، سر رسد، حقوق، عوارض، پرداختنى

۲

regular

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده

۳

settled

جمعیت دار، آباد، مقیم، مستقر، جاى گیر، ثابت، آرام، صاف، معین، مقرر

۴

standard

متعارف، معیار، استاندارد، همگون، الگو، قالب، مقرر، قانونى، نمونه قبول شده، معین، متعارفى، نشان، پرچم، متداول، مرسوم

۵

thetical

(thetic =) ـ وضع شده، مقرر، معین، ثابت، مطلق، وابسته به یا شامل پایان نامه

۶

appointed

معین، مقرر، گماشته، آراسته، مجهز

۷

statutory

طبق قانون موضوعه، قانونى، مقرر، طبق قانون

۸

agreed

خوشنود کردن، ممنون کردن، پسند آمدن، آشتى دادن، مطابقت کردن، ترتیب دادن، درست کردن، خشم (کسى را) فرو نشاندن، جلوس کردن، نائل شدن، موافقت کردن، موافق بودن، متفق بودن، همراى بودن، سازش کردن

۹

stated

حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)

۱۰

certain

همانا، حتما، مطمئنا

۱۱

standing

(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات stand