فرهنگ آریان‌پور

مقدماتی

#۱۸۹٬۵۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

proforma

مقدماتى، مسوده شده، فاکتور مقدماتى

۲

elementary

مقدماتى، ابتدایى، اصلى

۳

elementarily

مقدماتى، ابتدایى، اصلى elementary

۴

first

نخست، نسختین، اولاً، نخستین، اول، یکم، مقدم، مقدماتى

۵

primary

اولیه، ابتداى، عمده، ابتدایى، مقدماتى، نخستین، اصلى

۶

elemental

عنصرى، وابسته به جسم بسیط، خالص، اصلى، مقدماتى

۷

preliminary

آستانه اى، اولیه، مقدمات، مقدماتى، ابتدایى، امتحان مقدماتى

۸

preparatory

پستایى، مقدماتى، مربوط به تهیه یا مقدمات، آمایشى، تدارکى

۹

initial

نخستبن، اول، اولین، اصلى، آغازى، ابتدایى، بدوى، واقع در آغاز، اولین قسمت، پاراف، در آغاز قرار دادن، نخستین حروف نام و نام خانوادگى را نوشتن، پاراف کردن، آغاز کردن

۱۰

inductive

قیاسى، استنتاجى، استقرایى، القایى

۱۱

initiative

ابتکار، پیشقدمى، قریحه، آغازى

۱۲

initiatory

واقع در اول، اولین، دخولى، وابسته به آئین دخول

۱۳

exploratory

اکتشافى

۱۴

introductory

دیباچه اى، وابسته به مقدمه، معارفه اى pirmary roughandready