فرهنگ آریان‌پور

مقدر کردن

#۱۸۹٬۵۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

slate

تخته سنگ، لوح سنگ، ورقه سنگ، تورق، سنگ متورق، سنگ لوح، ذغال سنگ سخت و سنگى شرح وقایع (اعم از نوشته یا ننوشته)، فهرست نامزدهاى انتخاباتى، با لوح سنگ پوشاندن، واقعه اى را ثبت کردن، تعیین کردن، مقدر کردن

۲

ordain

ترتیب دادن، مقدر کردن، وضع کردن، امر کردن، فرمان دادن

۳

destine

قبلا انتخاب کردن، مقدر کردن، سرنوشت معین کردن

۴

fortune

بحث و اقبال، طالع، خوش بختى، شانس، مال، دارایى، ثروت، اتفاق افتادن، مقدر کردن

۵

predestinate

مقدر شده، قبلا تعیین شده، داراى سرنوشت و نصیب و قسمت ازلى، مقدر کردن

۶

preordain

قبلا مقرر داشتن، قبلا وقوع امرى را ترتیب دادن

۷

foreordain

از پیش مقرر کردن، تقدیر کردن

۸

predestine

(predestinate =) ـ مقدر شدن یا کردن، قبلا تعیین کردن