فرهنگ آریان‌پور

مقاطعه

#۱۸۹٬۱۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

job

کار، امر، سمت، شغل، ایوب، مقاطعه کارى کردن، دلالى کردن، کار شغل

۲

jobbery

سودجویى، سوء استفاده، مقاطعه، کار چاق کنى

۳

contract

قرارداد، مقاطعه، منقبض کردن، منقبض شدن، کنترات، پیمان پیمان بستن، قرارداد بستن، مقاطعه کارى کردن، کنترات کردن، مخفف کردن، همکشیدن

۴

farm

کشتزار، مزرعه، زمین مزروعى، پرورشگاه حیوانات اهلى، کاشتن