فرهنگ آریان‌پور

مغموم - محزون -

#۱۸۸٬۸۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

deject

پژمان کردن، افسردن، دل شکسته کردن پژمان، نژند، افسرده، محزون و مغموم

۲

dejected

پژمان کردن، افسردن، دل شکسته کردن پژمان، نژند، افسرده، محزون و مغموم