فرهنگ آریان‌پور

مغشوش کردن

#۱۸۸٬۸۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

discombobulate

مغشوش کردن، درهم و بر هم کردن، مختل کردن

۲

rile

آزردن، متغییر کردن، مغشوش کردن، هم زدن

۳

baffle

گیج یا گمراه کردن، مغشوش کردن، دستپاچه کردن، بى نتیجه کردن، پریشانى، اهانت

۴

burble

(burbling =) ـ جوش، قل قل، سالک، جوش صورت، صداى قل قل (در حرف زدن)، اشکال، بى نظمى، درهم و بر هم سخن گفتن، مغشوش کردن

۵

flummox

(confuse =) ـ آشفته کردن، مغشوش کردن، گیج کردن، درجواب عاجز کردن

۶

unsettle

بر هم زدن، ناراحت کردن، مغشوش کردن