فرهنگ آریان‌پور

مغشوش‌ کردن

#۱۸۸٬۸۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

unsettle

بر هم زدن، ناراحت کردن، مغشوش کردن

۲

tangle

درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن

۳

becloud

تار کردن، با ابر پوشاندن، تاریک کردن، زیر ابر پنهان کردن

۴

confuse

مغشوش شدن، با هم اشتباه کردن، آسیمه کردن، گیج کردن، دست پاچه کردن

۵

embroil

به نزاع انداختن، میانه بر هم زدن، دچار کردن، آشفته کردن

۶

perturb

آشفتن، ناراحت کردن، مزاحم شدن

۷

trouble

آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه